تبلیغات قلب غمگین
نویســــندگان :
◊ محمد (15)
موضــــــوعات :
◊ دل تنگی (15)
◊ قلب من (0)
آرشـیـــــــــــو :
◊ تیر 1386 (15)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : محمد
دل من :[دل تنگی , ]
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 12:07 ب.ظ توسط محمد
ویرایش شده در - و -
منتظر :[دل تنگی , ]

نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 12:07 ب.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
زلف :[دل تنگی , ]
زلف تو از شب خبر می داد اما دلم پر نور بود
روز بود آن خلوت ما یا که شب هنگام بود؟
شرم و ترسم را به هم آمیخت، شوق
شوق را هم هدف، تنها و تنها ، کام بود
من چه خوانم آن لب افسونگر ضحاک تو
لب نبود آن، لب نبود آن، لب نبود، آن جام بود
این لب من مست بود و سینه ی او جام بود
قلب من از شوق می زد، قلب او آرام بود
حسن گفتا، کیست این ترسای مهوش، گفتمش
دختری مهتاب پیکر کو که .......... نام بود
بوسه ات چون نام ایزد زنده کرد ایمان من
بوسه ات آغاز بود و بوسه ات انجام بود
دل بگفتا من نمی خواهم به جز آغوش، لیک
پیر عقلم نعره زد کان دام بود ، آن دام بود!
چندی از آن شب گذشت و من نمی دانم هنوز
کاین دل من بود کانجا چون غزالی رام بود؟!
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 12:07 ب.ظ توسط محمد
ویرایش شده در - و -
بخشش :[دل تنگی , ]
ملامتت نمی کنم
که مرا باور نکردی
هر چند به ناگاه امروز شد .
رد تنهائیم بر دیوار
نقش ترا جاودان کرده
و عجیب نیست که من دردم را
تنها به درختان می گویم.
لاک تنهائیم را
گذر آدمها سخت کرده
و من بناچار
بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار
- با وسواسی کودکانه -
می نهانم.
همبستری با خیالت
هر شب خطی نو می زاید
و من این نوزادان غم زاده را
با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .
آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان
در پس خط چین تحمل من
قیامتی به پا کرده ابدی .
کاش کسی به من می گفت
این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟
کاش ...
کسی ...
به من ...
می گفت ...
کاش .

نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 03:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
راز :[دل تنگی , ]

آخرین نغمه ی تنهایی من
اعتراض بلند به اسارت نیست
نغمه یی تلخ یا خوش
برای برپائی رسوایی آزادی نیست
آخرین نغمه ی من بی شک تنهاست
اما شاید به شکوه لحظه ی تنهایی نیست
عاشقانه شاید هست
عاقلانه شاید نیست
آخرین زمزمه ی شعرواره ی من
از چیست ؟
التماسی سخت یا جیغ بلند
شبحی راست یا آدمی دروغ
هرچه هست و نیست
می دانم
شاید
راز چشم های تو باید باشد
مشروط اگر بتوانم
به آن دست یابم !

نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 03:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در - و -
پاکی :[دل تنگی , ]
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
بوسه :[دل تنگی , ]
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
سوختن :[دل تنگی , ]
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
اشک :[دل تنگی , ]


نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ
از عشق... :[دل تنگی , ]

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.
برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده .
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .
برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر .
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن .
برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن .
برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش .
برای عشق خودت باش ولی خوب باش
نوشته شده در جمعه 22 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط محمد
ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ